سلام
بابا این حامد عجب موجود نازنینیه. البته من خودم هنوز ندیدمش و فقط عکسشو دیدم ولی پایه شدم باهاش رفیق شم. ولی خوب رفیق شدن باهاش نیازمند تغییرات زیادی تو برنامه هام هست. شاید نیرزه به این کار ولی خیلی خوشم اومده ازش. تعریف هایی که ازش میشنوم دیوونه کنندست. یکی از بچه های توری هست که خانواده باهاش میرن بیرون. این سری رفته بودن تور نمیدونم کجا که حامد (25 ساله) گفته بوده من نمیتونم بیام. کلی ملت حالشون گرفته شده بوده که کسی نیست که اتوبوس تور رو بترکونه، کسی نیست که یه ضرب 7-8 ساعت ملت رو بخندونه. خلاصه راه افتادن و همه هم دلغون و دمق چون یه فردی ریشو تو جمع اضافه شده بوده که بیچاره کر و لال بوده و بچه های تور دلشون کباب شده بوده که این بیچاره عجب زندگی سختی داره. از یه طرف هم خوشحال بودن همچین شخصی به تور اضافه شده. درس زندگیه برای همه و میتونه دوست خوبی باشه. بعد نیم ساعت یه ساعت که ماشین از تهران خارج میشه طرف پا میشه ریشش رو میکنه و عینکش رو در میاره و بله این حامده. دهنش رو سرویس. همه رو بلند میکنه بزن و بکوب و برقص. الان که مامانم تعریف میکنه من یکی که کف کردم. خدایی تک تک اعضای تور خیلی کار درست و معرکن. باید سال جدید بیشتر تو برنامه هاشون باشم. هر چند نیاز دارم قبلش خوانندگی، بازیگری، دیوونه بازی، مردم داری و شعر های زیادی یاد بگیرم. و نیز رقص به طور کامل! واقعا همه فن حریفن.
دیشب رفتم آرایشگاه و کلی معطل شدم. تلویزیون روشن بود مجبور شدم یه قسمت جومونگ رو ببینم بالاخره. فهمیدم جومونگ که میگن چیه. واقعا مزخرف بود به نظر من. از ماست که بر ماست.
پیش خودم میگفتم تو ایران همه کار با رفیقبازی انجام میشه. باید یه رفیق آرایشگر داشته باشم تا هر دفعه اینطوری آواره نشم. آخه هر دفعه یه جا میرم. هر جا میرم خراب میکنه. مخصوصا اینا که تو محلمون هستم. دیشب پسره که موهامو زد اسمش مجید بود. بچه زبون باز ولی باحالی بود. گرون گرفت. منم یه تومن گذاشتم روش و پول تا نخورده هم دادم بهش گفتم عیدیت مجید جان. موهامو ولی خدایی خوب زد. دمش گرم. خلاصه شمارش رو داد که برم پیش خودش. این دفعه که برم معلوم میشه مرام رفاقت داره یا نه. خیلی خوبه که با دو سه تا تست ساده میشه فهمید طرفت چند مرده حلاجه. این مورد در مورد خانم ها خیلی ساده تره. الان اتاقم رو کمی مرتب کردم. دارم موزیک گوش میدم. روی میز قبض برق مونده با پاسور و یه قیچی و لیوان چای و ساعت. ساعتی که دیگه به بستنش عادت کردم. نمیبندم گیج میزنم. بر عکس قبل که عادت نداشتم. چه زود میشه تغییر حالت داد. خوشحالم. این چند روز با اینکه دوستانم استرس و مشکلاتی دارن ولی من از درون آرومم و مصمم. خوشحالم و دارم انرژی ذخیره میکنم برای سال جدید. احساس میکنم قسمتی هست که باید کمی خلاص کنم خودش بره جلو تا اول فروردین. ولی از طرفی یه سری کار تعریف کردم برای خودم که دارم خودم رو بهش پا بند نگه میدارم.
از همه دوستان خوبم ممنونم.
ناصر جون سلام خوش باشی راستش من قبلا اینطوری بودم ولی از عید و این مزخرفاتش خیلی بدم میاد اینکه طرف سال تا سال حالت رو نپرسه و عید یه دفعه سرو کلش پیدا بشه برای من درکش سخته اصلا نمی تونم همچین ادمهایی رو تحمل کنم برای همین هر سال نزدیک عید کلا اعصاب ندارم الانم دوروزه حسابی خود درگیری دارم درسم اصلا نخوندم جون حمید گیر نده که حوصله ندارم .
پاسخحذفسلام
پاسخحذفمن برای عید نگفتن این پست رو کلی گفتم. خود منم عید گفتم که عید دیدنیم دقیقا یه روز طول میکشه. روز اول تمومه و والسلام به بقیه هم کاری ندارم. خرید عید هم ندارم معمولا. چون هر موقع احساس خرید بهم دست بده سریع میرم با هر چی حال میکنم میخرم. اینطوری زندگی بهتر و شیرینتر هست.
آقا من اگه گیر میدم به خاطر خودتونه. مریض که نیستم. گیر ندم هیچکی هیچی نمیخونه. نترس ترم بعد که همین متن ها رو خوندی دیگه بهوونه عید رو نداری :دی
Lonely, but not alone...
پاسخحذفPerhaps, alone but not lonely...
But never lonely and alone...
…
Loneliness is good, but only if you can decide when you want it